عَیدِماه بیس شش

بیست و هشتم تیرماه هر سال، برای مازندرانی به ویژه سوادکوهی ها روز مهمی است. یکی از آخرین روزهای سال باستانی طبری است که به تقویم سنتی مازندرانی، می شود 26 عید ماه یا نوروز ماه. (عَیدِ ماه یعنی ماه عید!) بیس شش هم تلفظ مازندارنی بیست و شش است که کمی ابدال و ادغام صورت گرفته است. دوم مرداد هم، سال تحویل است. برخی هم به غلط می نویسند بیست و شش اَیدِه ماه!

اینکه این موقع تحویل سال و عید اتفاق می افتد یک علت تاریخی فرهنگی اجتماعی دارد که اقتصادی است. باج و خراج سالانه وقتی می شود اخذ شود که مردم داشته باشند. این موقع همان موقع مناسب بود که آغاز برداشت محصولات متنوع تابستانی است.

می گویند (در همین اعتبار می گویند) بیست و شش عیدماه روز تاریخی پیروزی بر ضحاک است. اتفاقا می گویند همین ارتفاعات سوادکوه، همانجایی است که فریدون و آن داستانهای شاهنامه فردوسی اتفاق افتاده اند. یکی از آداب و رسوم رایج این روز در شهر ها و روستاهای سوادکوه و شیرگاه و حاشیه آن (قائمشهر و بابل و حتی آن طرف تر تا بهنمیر و ...) صله رحم و رفتن به قبور درگذشتگان است. می گویند این هم به مناسبت تجلیل از شهدای راه پیروزی است که در همان جریان شکست اتفاق افتاد. به هر حال، پختن آش و پذیرایی با چیزهای مختلف در قبرستان از سنتهای هنوز رایج این روز است. (جالب است که مثل پنج شنبه آخر سال که به قبور شهدا می رویم این هم چند روز مانده به سال جدید به طور سنتی یادی از گذشتگان می کنند با آداب خودش)

اما بیست و شش عیدماه برای ما از جهت خاصی مهم بوده است. ما هر ساله در این روز در روستای امامزاده حسن به زیارت امامزاده اش می رویم (و البته جمع کثیری از دوستان و آشنایان دور و نزدیک را می بینیم) و مسابقات کشتی لوچو بین سوادکوه و بابل رو از نزدیک تماشا می کنیم.

آری، امروزه با حفظ  سنت چند ده ساله، مسابقات کشتی سنتی مازندارنی ها، لوچو  در روستای امامزاده حسن (از توابع آلاشت سوادکوه) برگزار می شود. امسال هم گرچه 26عیدماه، وسط هفته بود و کارمندها نمی توانستند بیایند، جمعیت از سالهای گذشته کم تر نشده بود. مسیر سخت و پیچ در پیچ و کوهستانی که هیچ گونه امنیتی ندارد، آن هم در مه شدید، پذیرای مسافرانی بود که با مینی بوس، موتور و سواری های شخصی و به ویژه نیسان وانتها خود را به امامزاده رسانده بودند.

امامزاده در ارتفاع 2400 متری قرار دارد و تنها در تابستان قابل سکونت است! یک ییلاق فوق العاده است که برق و تلفن دارد و موبایل هم آنتن می دهد ولی آب آشامیدنی آن هنوز از چشمه تامین می شود. یعنی لوله کشی نیست و باید زحمت بکشی آب را از پایین به خانه محقر روستایی بیاوری! البته برای روز 26 عیدماه شهرداری آلاشت یا بابل زحمت می کشند و تانکرهای آب می آورند تا مشکل آب کمتر به چشم بیاید!

کشتی سنتی لوچو

از هوای خنک امامزاده که بگذریم، عشق است همان مسابقات کشتی. کشتی سنتی با قواعد خاص خود. در لوچو تناسب وزن بین کشتی گیران معنی ندارد. یعنی ممکن است کسی با فردی که 30 کیلو از او سنگین تر است مسابقه بگیرد و حتی برنده شود!

اولین اشتباه، آخرین اشتباه است. اگر دو عضو همزمان به زمین خاکی مسابقه بخورند کشتی را باخته ای. مثلا آرنج و زانو یا جفت زانو. همین طور تماس پس سر یا بالاتر از زانو از بدن.

مسابقات حسابی داغ می شود. گاهی هم برخی ها عصبانی می شود و درگیری های محدودی پیش می آید. دو سال است که بین تماشاگران بندپی، زد و خورد کوچکی هم پیش می آید که معمولا یکی دو خانواده هستند که هر ساله عامل آنند.

امسال، مسابقات دو بر یک به نفع سوادکوه در پیش بود که مسابقه چهارم، علی رغم رای اولیه  (=دو دقیقه وقت اضافه دیگر برای تعیین برنده) مساوی اعلام شد تا جلوی اختلاف و درگیری گرفته شود. کشتی پنجم مساله ساز شد که دو رقیب نتوانستد پیروزی قاطعی به دست آورند ولی در یک حرکت شبهه ناک (از نظر داوری) کشتی گیر سوادکوهی برنده می شود ولی کشتی ادامه پیدا می کند و این بار کشتی گیر بابلی برنده می شود که کمی بعد اختلاف درونی بابلی ها و اتمام کشتی ها. نیروی انتظامی امسال مشارکت کمی داشت. البته نیازی هم نبود!

نمی دونم چرا سعی می شود مسابقات را به کشتی آزاد و فرنگی شبیه کنند. امسال لباس داوران و خبرنگاران و عوامل صوتی و تصویری مسابقه با رنگهای خاص مشخص بود. (که کار خوببی هم بود.)  خوشبختانه کشتی گیران با هر رنگ و نوع پوششی که خواستند کشتی گرفتند. با هر پیراهنی که خواستند. یا بین بازی، پیراهن رو در می آوردند و بدون پیراهن ادامه می دادند. متاسفانه داور سوت می زد. متاسفانه محدوده زمین با رنگ سفید به شکل دایره معلوم شده بود.  مشخص بودن محدوده تماشاگران با داربست اتفاق مبارکی بود. باز جای شکرش باقی بود که داور از مچ بند قرمز و آبی استفاده نمی کرد! چندسالی هم هست که دیگر جوایز لوچو (جایزه ای که روی چوب بسته باشند که معمولا گاو یا گوسفند بوده است) نیست و پاکتهایی که امسال بانک قوامین اسپانسر شده بود، به برندگان داده می شود. نوای دلنشین موسیقی مازندرانی هم زینت بخش برنامه بود.

تو تصویر که عکاس ناشی (خودم) با موبایل گرفتم، در حالی که پشت جایگاه ویژه مسئولین بودم و از فشار جمعیت لذت می بردم، جمعیت رو می بینید که بنرهای داربستها را کندند و خودشان رو داربست ها نشسته اند و مسابقات را از نزدیک ولی کمی دورتر می بینند!

دو کار زیبا هم صورت گرفت. یکی تجلیل از پیشکوستان و دیگری یادبود مرحوم حسنی از پهلوانان بابل که تصویر بزرگی از ایشان در میدان وجود داشت که با قهرمانی فرزندشان به طور خاص مورد توجه قرار گرفت. روی پیراهن فرزند «یا حسین» نقش بسته بود و تصویر پدر هم با چفیه بود.

یادی هم می کنم از عموی شهیدم، پاسدار شهید برزو درویشی که یکی از برندگان این مسابقات بود. شادی روح ارواح طیبه شهدا و امام بزرگوار صلوات.