امروز حدود پنج صبح، من تنها مسافر قطار تهران- شمال بودم که در ایستگاه شهرم، شیرگاه پیاده شدم. هوای شیرگاه عالی بود و نیم ساعت پیاده روی کردم. تاکسی تلفنی های شیرگاه خواب بودند. تعدادی از پیرمردهای شیرگاه در صف نانوایی بودند. البته یا به خاطر بیکاری است یا به خاطر نشاط جوانی! همیشه این ساعت سگها در خیابانهای شیرگاه پرسه می زدند ولی امروز خبری از سگهای شیرگاه نبود.
 
این مطلب رو
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸در  وبلاگ سابقم نوشته بودم.